![]() |
![]() |
|
|
چه راحت میشه دل آدمها رو شکست در حالی که سالها طول میکشه تا دل یه آدم رو بدست بیاری چه راحت میشه لرزه بر اندام آدمها انداخت چه راحت میشه چشم هایی رو گریوند و چه راحت ما آدمها خدا رو به خشم می آریم وای به حال ما که با تیغ زبانمون, با خنجر نگاهمون چه دلهای پاک و معصومی رو پاره پاره میکنیم و چه دستهای ساده و بی آلایشی رو زیر ساطور غرور خودمون قطع میکنیم واقعا قراره به کجا برسیم به چی برسیم آیا زندگی بدون لبخند هم معنی داره آیا زندگی بدون دستگیری از دیگران هم مفهوم پیدا میکنه چه زود فراموش میکنیم که انسان حیوانی است ناطق چه زود فراموش میکنیم همای سعادتی که روی شونه های ما نشسته از دعای همون دستهاییه که گرفتیم و از شادی همون لبهاییه که خندوندیم وای که چه راحت میشه گریوند و چه سخت میشه خندوند چشمام پرشدن از قطره هایی که عموم بهش میگن اشک اما تا جاری نشه اسمی نداره و همون عموم میگن مرد نباید گریه کنه پس میریزمش توی خودم تا هم مرد باشم و هم...... دیگه دوس ندارم بنویسم یا شاید میخوام بنویسم، میخوام بگم، میخوام فریاد بزنم، اما جمله ها کم میارن، کلمات قاصرن واسه بیان بعضی احساسات آدمها در دو صورت سکوت میکنن: یا وقتی حرفی واسه گفتن ندارن یا وقتی خیلی حرف واسه گفتن دارن اما گوشی واسه شنفتن ندارن |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم اسفند 1387ساعت 1:2 توسط مسعود |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
You can win if you want
|
|
RSS
|