![]() |
![]() |
|
|
هر که خویشم شد دلی از ما برید زیر باران اشکهای خونی دل را ندید دوستی ها تیشه کرد و ریشه فرهاد زد از غم مرگ رفاقت مرگ ما آمد پدید هر که خویشم شد خوشی هایم گرفت یاوری بی دست بود و یاريَش پایم گرفت حربه اش مهر و محبت بود و بعد از جنگ، او فاتحانه خانه و کاشانه و جایم گرفت هر که خویشم شد فقط خود بود و بس ناله ها کردم ولی گم بود در بانگ جرس دست سوی آسمان می برد اما عاقبت عهد های آسمانی بست از روی هوس m.gh
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 1:3 توسط مسعود |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
You can win if you want
|
|
RSS
|