تبليغاتX
پله پله تا... -
ما ظاهراً رفيقان بس نارفيق بوديم
هر پشت اعتمادي زخمي به خنجر كرديم
هر سينه رفيقي با تيغ كين دريديم
خودكرده‌ها چه آسان نسبت به داور كرديم
هر جايي هوس را با خواهشي برآريم
اسكندرانه مُلكي صحراي محشر كرديم
با زورقي شكسته پارو به آب داديم
چشمان مادران را درياي احمر كرديم
حالا چه مانده بر جا جز مشت خاطراتي
در خاطري شكسته اسمي كه از بر كرديم
ما خون عاشقان را در لاله‌ها شكستيم
بر حجله‌هاي آنان آن لاله زيور كرديم
با خون آن دليران آسان وضو گرفتيم
در جام شهد دوستان زهر مكرر كرديم
هر جايي هوس را با خواهشي برآريم
اسكندرانه مُلكي صحراي محشر كرديم
با زورقي شكسته پارو به آب داديم
چشمان مادران را درياي احمر كرديم
حالا چه مانده بر جا جز مشت خاطراتي
در خاطري شكسته اسمي كه از بر كرديم

نارفیق داریوش

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 0:45  توسط مسعود |