تبليغاتX
پله پله تا... - خصوصی

 راجع به اين پست به هيچ كس هيچ توضيحي نميدم پس لطفا كسي سوال نپرسه كه چي گفتي؟ منظورت كي؟ بود يا چي بود؟ اما اميدوارم اوني كه روي سخنم باهاشه گوشي بياد دستش تا من مجبور نشم .... وگر نه....

 

 آتش خشك و تر را با هم ميسوزاند.

افكارم آشفته اند

پراكنده

درهم

سرشار از نفرت

نفرت از آنان كه نادانسته سخن به گزاف ميگويند

و يك زندگي

يك شادي و يك خانه را با حرفهاي مفت خويش چون گورستان ويران ميكنند

نفرت از آنان كه محبت را نه ديده اند و نه ميدانند كه چيست

و دايه گاني مهربانتر از مادر شده اند

دايه گاني كه هيچ از مهرباني نمي دانند

و سعي دارند بر زندگي ما آن كنند كه بر زندگي يوسف كردند

كساني كه نه جرات شنيدن دارند و نه زبان گفتن

فقط نشسته اند در تاريكي و ناگهان تيري به سوي اهداف شوم به ظاهر مهربانانه خويش پرتاب ميكنند

آنان كه هميشه حرف از تفاوتها  ميزنند

از فرق گذاشتن ها

از نديدن ها و بيش ديدن ها

از....

اينها كجايند تا الان ببيند بر سر شادي ها بر سر زندگي ها بر سر طراوت ها چه آورده اند

كجايند تا ببيند حرفهاي پوچشان چونان جرقه اي دامان يك خانه را گرفته و تا مدتي ديگر آتشي عظيم به پا خواهد كرد آتشي كه....

پس بگريزيد تا دود اين آتش و يا شعله هاي آن نابود نسازد زندگي شان را

من سرشار از نفرتم

نفرت از تو

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 1:17  توسط مسعود |