تبليغاتX
پله پله تا...

هر كس و به هر اندازه با من در ارتباطه اين پست رو بخونه تا در آينده از رفتارم ناراحت نشه.

از وسط يه دشت خيلي زيبا گذشتم كه انتهاش به يه دره ختم ميشه و جلو چشمام يه صخره زيبا و بلند داره خود نمايي ميكنه.اونقدر زيباس كه ديگه دره جلوش برام مهم نيست.تو فكر راهي هستم براي رسيدن به اين صخره.

اگه برم لذت بودن در دشت رو از دست دادم و اگه بمونم حسرت تجربه كردن صخره رو.

اگه بپرم و نرسم ميوفتم توي اون دره پيش رو و از هر دو جا ميمونم

توي دنيايي كه همه در حال حركتند و نشستن عين سقوطه، من زياد اثير روزمرگي هاي زندگي ميشم و از نشستن هام لذت ميبرم، شايد لذت كه نه تنبلي باعث ميشه پا نشم چون مدام به مسير و آدمهايي كه ميان و از كنارم رد ميشن نگاه ميكنم، نگاهي نه از روي حسرت كه از روي حقارت، تحقير خودم كه نگاه كن همه رفتن.

و حالا توي اين دشت زيبا كنار دوستاني زيباتر از گل هرچند دارم لذت ميبرم اما اين لذت نتونسته چشمام رو به مسير ببنده اما جسارت دل كندن رو هم ندارم. دارم دچار ترديد ميشم و قبل از اينكه خاك دشت اثيرم كنه بايد فكري كنم. چون از قبل چيزي واسه ساختن يه پل رو دره هاي زندگي واسه خودم نياوردم پس فكر پل زدن رو بنداز دور از ذهنت. تنها را پريدنه

پس بپر اما حق نداري دور خيز بگيري آخه واسه اين كار بايد باز بري وسط دشت و احتمال داره پابند دشت بشي. از همينجا از لب پرتگاه بپر.

انسانهاي بزرگ با ريسك بزرگ شدن، اگه جسارت ريسك كردن نداري بزرگ نميشي

براي رسيدن به خواسته ها به آرزوها بايد گذشت از يه سري چيزها بايد گذشت تا به چيزهاي ديگه رسيد

دنيا محليه واسه قرباني كردن، قرباني كردن عزيزترين ها، محبوب ترين ها، مطلوبترين ها

اگه قرباني نكني مرگ اونها رو ازت ميگيره، نه مرگ تو بلكه مرگ آرزوهات

انسان با آرزوهاش زنده اس اگه آرزوش بميره تلاشش مرده اميدش مرده

پس بايد رفت

بايد بريد

بايد كشت

هرچند خيلي سخته و دردناك

«هرگاه انسان به دنبال تحقق بخشيدن به آروزها و خواسته هايش خانه اش را ترك كند تا زماني كه آنها را برآورده نكرده است نبايد به خانه بازگردد.در طول زندگي انسان همه جا تپه هايي سبز براي حفر قبر وجود دارد» يه شعر چيني

يه جايي شنيدم بعضي از آدمها مثل قطار شهر بازي  هستن كه در كنارشون لذت ميبري اما تورو به جايي نميرسونن و شايد همين جمله دليلي شد براي پريدنم. اونها كه از قبل پلي ساختن ، از اين دره عبور ميكنن و يا اونهايي كه ميخوان پريدن رو انتخاب كنن همراه و همسفرم خواهند بود و كسايي كه اسير دشت شدن محكوم به موندن هستن.

شايد از اين پست هيشكي سر در نياره كه چي گفت و چي نوشت

اما هر كس توي زندگيش خواسته ها و آرزوهايي داره كه وقتي به يه مراحلي ميرسه و يه موفقيت هايي به دست مياره سرمست اون مرحله از بازي ميشه و شرو ميكنه پرسه زدن و گاهي از هدف اصليش غافل ميشه.

سالهاست كه اسم وبلاگم رو گذاشتم پله پله تا...قبلا دشت تنهايي من بود.

نميخوام يه دفه 10 تا پله برم بالا ميخوام آروم آروم و پله پله برم زياد هم بالا نميرم هر بار فقط به 1 پله بالاترم نگاه ميكنم نه اينكه كباده كش ملاقات با خدا باشم.

هر كس هستي و هرجايي كه هستي فقط يه پله برو بالاتر اما اينو بدون نه پله ها جاي نشستن هستن نه پاگرد ها اينها فقط محلي هستن براي عبور.

پس اگه چند وقتي تو نشستي و من هم كنارت نشستم و يا من نشستم و تو رو هم كنارم نشوندم ديگه وقت رفتنه

اگه دارم از كنارت بلند ميشم و  تنهات ميذارم واسه اينه كه اينجا كه نشستيم جاي نشستن نيس پس تو هم بلند شو و حركت كن. شايد روزي توي پله بعدي،توي پاگرد بعد،يا توي مقصد اگه هدفها يكي باشه ، مسيرها يكي باشن، باز همديگر رو پيدا كنيم و از خاطرات سفر براي هم بگيم و اونجا از آفتاب گرمابخش قله لذت ببريم.

 

برام دعا كنيد تا بتونم پرشي كنم به ارتفاع PHD

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 1:23  توسط مسعود | 
نمیدونم چی بگم چی بنویسم که عصبانیتم رو نشون بده

یه آدم بی پدر مادری یه....

یه....

نمیدونم چی میشه به این طور آدمها گفت پسورد آیدیمو عوض کرده

ایملم که تمام اطلاعات پایان نامه.مقاله ها آدرس و شماره تلفن ها و ایمل های اساتیدی که باهاشون کار دارد همه توی اون بود

حالا شما قضاوت کنید به این آدم چی میشه گفت

اصلا میشه بهش گفت آدم؟

کسی که بدون اینکه سود و زیانی ببره اینطور به آدمها ضربه میزنه

آیا توی عالم حیوانات این اتفاق می افته که ما آدمها در حق همدیگه اینکارو میکنیم؟

اونقدر عصبی شدم و هستم که اگه بدونم کیه به راحتی میکشمش به راحتی آب خوردن

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 0:2  توسط مسعود | 

.

..

...

کاشکی هوشیاری نصیبم نمیشد

باعث رنج و فریبم نمیشد

...

..

.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 13:17  توسط مسعود | 
 

 

گفتا منش فرموده ام        تا با تو طراری کند

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 13:55  توسط مسعود |