تبليغاتX
پله پله تا...

ديروز رفتم پيش يه استاد ادبيات واسه اشعارم، البته قبلا داده بودم بخونه، يه 10 دقيقه اي فقط به به و چه چه ميكرد و تعريف بعد هم چنتا پيشنهاد داد كه يكيش اين بود كه فعلا شعر نگم تا 2   3 ماه  پس فعلا شعر تعطيل.

البته بد موقعي بهم گفته شعر نگو چون حرفهايي هست كه فقط ميشه با شعر بيانشون كرد نه با جمله هاي ….

 

قابل توجه تمام كسايي كه ميان تو اين وبلاگ به هر دليلي: هدف من از زدن اين وبلاگ اين بوده كه تنهايي مو باش پر كنم نه اينكه بقيه رو باش شاد يا اميدوار يا نميدونم هرچي كه فكر كنيد كنم پس آيه اي نازل نشده كه من چي بنويسم و چي ننويسم، (قابل توجه اون غريبه آشنا) هر چه ميخواهد دل تنگم تو اين وبلاگ ميگم، اگه كسي از نوع نوشتنم ناراحته ميتونه نياد، كارت دعوت واسه كسي نفرستادم، نظر بگذاري خوشحال ميشم نگذاري ناراحت نميشم تصميم با خودته. اما اين وبلاگ كاملا شخصيه حقوق مادي و معنويش هم مربوط به شخص خودمممممممممممممم

 

چشم مستی که مرا شب همه شب می نگریست

 دوش دیدم که به اندازه ی یک ابر گریست

 (کاش از روز ازل دوست نمی داشتمش)

 زیره لب زمزمه میکرد و مرا می نگریست.

 

واين شعر رو زدم تو وبلاگم تا براي يادگاري هميشه داشته باشمش، تشكر ميكنم از كسي واسم فرستاد و رفت.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 15:20  توسط مسعود | 

گر بدین سان زیست باید پست

من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم

بر بلند کاج خشک کوچه بن بست

 

گر بدین سان زیست باید پاک

من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود، چون کوه

یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک!    ‌

                                                                              (شاملو)

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 16:1  توسط مسعود | 

زندگي يه شوخيه بزرگه، شوخي رو جدي بگيري ناراحت ميشي

يه مدت پيش يه صاعقه نزديك زندگيم زد كه فقط يك صاعقه بود اما اين صاعقه شايد قدرت اين رو داشته باشه كه زمين زندگي من رو به لرزه در بياره و نشون از فوران يه آتشفشان بده آتشفشاني كه اگه فوران كنه كسي نميتونه جلوش رو بگيره نميدونم شايد اين كار رو هم كرده باشه. هنوز ستاد بحران تشكيل نشده تا آثار اين صاعقه رو بررسي كنه .

اي دير به دست آمده بس زود برفتي

آتش زدي اندر من و چون دود برفتي

چون آرزوي تنگ دلان دير رسيدي

چون دوستي سنگ دلان زود برفتي

زان پيش كه در باغ وصال تو دل من

از داغ فراغ تو مر آسود برفتي

ناگشته من از بند تو آزاد بجستي

ناكرده مرا وصل تو خشنود برفتي

آهنگ به جان من دل سوخته كردي

چون در دل من عشق بيفزود برفتي

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 13:44  توسط مسعود |