تبليغاتX
پله پله تا...
شما قضاوت کنید من بیشتر سفر رفتم یا مارکوپلو

همه چی از تهران شرو شد که رفتم پیش دکتر آموزگار گفت برو یه ماه دیگه بیا یعنی اول شهریور

و از اون به بعد:

قم- تهران- اصفهان- تهران - بندرعباس- قم- قم- تهران- فردا دارم میرم اشکذر یزد- پس فردا باید برم تهران- اخر هم که قم

اونوقت توقع دارید من شعر بگم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 0:41  توسط مسعود | 

هر که  خویشم شد دلی از ما برید

زیر باران اشکهای خونی دل را ندید

دوستی ها تیشه کرد و ریشه  فرهاد زد

از غم مرگ رفاقت مرگ ما آمد پدید

هر که خویشم شد خوشی هایم گرفت

یاوری بی دست بود و یاريَش پایم گرفت

حربه اش مهر و محبت بود و بعد از جنگ، او

فاتحانه خانه و کاشانه و جایم گرفت

هر که خویشم شد  فقط خود بود و بس

ناله ها کردم ولی گم بود در بانگ جرس

دست سوی آسمان می برد اما عاقبت

عهد های آسمانی بست از روی هوس

m.gh

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 1:3  توسط مسعود | 
امیدوارم هیچ گاه مجبور نشوید برای فرار از گرما خود را در دریا غرق کنید
+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 0:24  توسط مسعود |