تبليغاتX
پله پله تا...

 راجع به اين پست به هيچ كس هيچ توضيحي نميدم پس لطفا كسي سوال نپرسه كه چي گفتي؟ منظورت كي؟ بود يا چي بود؟ اما اميدوارم اوني كه روي سخنم باهاشه گوشي بياد دستش تا من مجبور نشم .... وگر نه....

 

 آتش خشك و تر را با هم ميسوزاند.

افكارم آشفته اند

پراكنده

درهم

سرشار از نفرت

نفرت از آنان كه نادانسته سخن به گزاف ميگويند

و يك زندگي

يك شادي و يك خانه را با حرفهاي مفت خويش چون گورستان ويران ميكنند

نفرت از آنان كه محبت را نه ديده اند و نه ميدانند كه چيست

و دايه گاني مهربانتر از مادر شده اند

دايه گاني كه هيچ از مهرباني نمي دانند

و سعي دارند بر زندگي ما آن كنند كه بر زندگي يوسف كردند

كساني كه نه جرات شنيدن دارند و نه زبان گفتن

فقط نشسته اند در تاريكي و ناگهان تيري به سوي اهداف شوم به ظاهر مهربانانه خويش پرتاب ميكنند

آنان كه هميشه حرف از تفاوتها  ميزنند

از فرق گذاشتن ها

از نديدن ها و بيش ديدن ها

از....

اينها كجايند تا الان ببيند بر سر شادي ها بر سر زندگي ها بر سر طراوت ها چه آورده اند

كجايند تا ببيند حرفهاي پوچشان چونان جرقه اي دامان يك خانه را گرفته و تا مدتي ديگر آتشي عظيم به پا خواهد كرد آتشي كه....

پس بگريزيد تا دود اين آتش و يا شعله هاي آن نابود نسازد زندگي شان را

من سرشار از نفرتم

نفرت از تو

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 1:17  توسط مسعود | 

اين جهان محصول تصميمات بي تدبير ماست

گر زمين سوي جهنم مي رود تقصير ماست

دين به نام عشق داديم و در اين دنياي پست

عاشق خاكيم و معشوق زمين زنجير ماست

هر كجا رفتيم با نام محبت فتنه ها بر پا كنيم

فتنه ها در اين جهان بي نوا شبگير ماست

ما گلستان زمين را غرق آتش كرده ايم

آتش خلقي خيانت كار هم در تير ماست

هر شكمباري كه خون خلق را در شيشه كرد

از سكوت مردم ترسوست، كو هم سير ماست

ما خدا را هر كجا نان است رويت مي كنيم

حق خوريم و ديدهء حق بين هميشه گير ماست

جنگ با خود كرد بايد اندر اين ميدان جنگ

ذوالفقار حيدر كرار در ميدان حق شمشير ماست

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 23:37  توسط مسعود | 
........................................

............................................

...................................................

...........................................................

.....................................................................

..............................................................................

.........................................................................................

...................................................................................................

............................................................................................................

......................................................................................................................

................................................................................................................................

..........................................................................................................................................

.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 0:57  توسط مسعود | 
شنیدید میگن اومد ثواب کنه کباب شد؟

امتحانا با همه بدبختی که بود تموم شد خیلی سعی کردم خوب بدم اما واسه امتحان آخر نه که فرجش زیاد بود ( ۴ روز) رفتیم ثواب کنیم کباب شدیم. خراب کردم وحشتناک

فعلا حال  حوصله هیچ کاری رو ندارم

شما گناهی ندارید این روزگاره بی وفاست

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 19:21  توسط مسعود | 

فرشته اي به نام مادر

با خدا گفتم زمين گرگند و من هم بي پناه

گفت هنگام تولد آشنايت ميكنم با يك نگاه

گفتم اي يا رب نگاه مهربان غير تو نيست

گفت ديدار فرشته خواستن پس بهر چيست؟

گفتم اي حق بيش ترساندي مرا

زير لب گفتا پسر ديگر چرا؟

ناله كردم آسمان ملك فرشته، من روم سوي زمين

گفت ديگر وقت رفتن شد؛  خودت آنجا ببين

گفت در روي زمين مادر صدايش مي كنند

كودكان تا وقت مردن جان فدايش مي كنند

من كليد اين سرا را زير پايش مي نهم

هر كه باشد در سجودش خير اين دنيا دهم

پس نگه دارش فرشته مادر است

حال ديگر رو بگريي بهتر است

m.gh

روز مادر رو به تمام مادران گذشته حال و آينده تبريك ميگم، كاش وقت بيشتري داشتم تا شعر جون دار تري ميگفتم اما... مادران عزيز به بزرگي خودشون ببخشند.

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 22:57  توسط مسعود |