![]() |
![]() |
|
|
عمري اي مسافر هميشه گي همدم روزاي خوب سادگي پر تو يه سايه بون بود واسه من تو جهنم بزرگ زندگي اي صميمي تر از آسمون و باد تو چرا اسم منو بردي ز ياد باز داره صداي خوندنت مياد نفست تنگ دلم تو رو مي خواد تويي كه نقش اميد و توي چشم من ميكاشتي تويي كه عطر تنت رو روي شاخه ها ميذاشتي عمري اي مسافر هميشگي مرده اون روزاي خوب سادگي حالا كه به شهر قلبم نمي ياي واسه من راهي نداره زندگي آخه اين منم كه بي تو پر پروازم شكسته امشب دلم یه کم گرفته بود زدم تو خط مرجان اگه این پستم غمگین شد شرنده |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 0:56 توسط مسعود |
|
|
سلام
با اجازه بزرگترا یه وبلاگ دیگه راه اندازی کردم و کاراهای بزرگی میخوام توی اون انجام بدم مثلا فیل هوا کنم بهش سر بزنید و نظر بدید اگه زحمتی نیست اسمش هست: همه چیز در باره ماروا شادباشید |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 1:57 توسط مسعود |
|
|
چقدر باحاله وقتي به بالاي قلّه كه ميرسي تازه يه كوه بزرگتر رو جلو خودت ميبيني انگار هميشه بايد به چيزهاي كوچك رسيد تا هدفهاي بزرگ خودشون رو نشون بدن. حتي يك لحظه توقف ميتونه تو رو از رسيدن به اهداف كوچك زندگي باز بداره و نرسيدن به اين هدفهاي كوچك و بي ارزش يعني نرسيدن به بلندترين قله هاي افتخار. فكر ميكنم هر كسي يكي از پايه ها و ستونهاي اصلي اين دنيا توي دستشه و اگه بخواد ميتونه دنيا رو تكون بده همونطور كه خيلي ها قبل از ما اين كار رو كردن. قبل از اين كه ارشد قبول بشم هميشه به اين فكر ميكردم كه اگه فرصتش پيش بياد من بايد اين كار رو انجام بدم واسه همين يه مدت كه به اعلام نتايج مونده بود ميترسيدم از اينكه قبول نشم و ... اما حالا كه شدم حالا كه تونستم به بالاي يه قله هرچند كوتاه برسم تازه دارم كوههاي بلند رو ميبينم كه ميشه به اونها رسيد و پرچم افتخار رو بر فراز اونها با اقتدار كوبيد تا دنيا به لرزه در بياد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 0:20 توسط مسعود |
|
|
سلام
بد جوری خوابم میاد نیمدونم تا چند لحظه دیگه چیا مینویسم اما اومدم یه پست بدم نگن یارو ارشد قبول شد خودشو گرفت:دی این چند روز همش به مسافرت های یک روزه گذشت هر روز یه جا نیاسر اونم ۴ بار ابیانه و... بخواب آرام کورش چون که فرزندت به تخت است سرای زرنگاران پیش پایش تاج و تخت است همه عالم به پایش سجده کردند تمام اختران را از برایش رو به بخت است منم کورش روان در کوهساران هدفها یک به یک در قله ها با کار سخت است من که گفتم خوابم میاد بیا باز چرت و پرت گفتم :دی شادباشید |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 0:5 توسط مسعود |
|
|
با اجازه تمام پدر و مادرم همه بزرگترا اقوام و آشنایان دور و نزدیک همسایه ها هم محله ای ها هم شهری ها هم استانی ها هم کشوری ها ما به کوری چشم دشمنان دانشگاه قبولللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل
شدیم فعلا هم هدف دارم هم قله هم همه چی روحیه بالا البته یه چی بگم اگه خدا نمیخواست اصلا قبول نمیشدم و فکر نمی کردم قبول بشم چون دوستام از من بیشتر خونده بودن خبر دارید که من فقط ۲۰ روز خوندم با این حال رتبم از دوستم که ۶ ماه خونده بود بیشتر شد ( هی من میگم آی کیوم بالاس شما بگید نه) به هیشکی هم شیرینی نمیدم بیخودی دلتونو صابون نزنید در فرصت بعدی اگه بخوای کارنامه ام رو واستون میزنم شادباشید چون ما شادیم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 1:37 توسط مسعود |
|
|
این نتایج دانشگاه هم مارو دیوونه میکنه تا اعلام بشه
تا اطلاع ثانوی از هر گونه فعالیت فکری معذوریم لطفا بیش از این مزاحم نشوید اینو سر در مخم زدن فعلا چون نمیدونم میروم سربازی یا میرم دانشگاه پس نه هدفی دارم و نه قله ای. خیلی دلم تنگ شده واسه تنهایی توی کوه. میگن انسانهای بی هدف وسیله رسیدن انسانهای هدفمند به هدفشون میشن پس برای اینکه مورد سواستفاده قرار نگیرم باید به زودی یه قله پیدا کنم و به سمتش برم تا اون موقع همه چی تعطیل |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 1:45 توسط مسعود |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
You can win if you want
|
|
RSS
|