![]() |
![]() |
|
|
زندگی منطقي نيست. منطق ساخته و پرداخته ي ذهن ماست. زندگي،حيرت در شگفتي هاست؛ پرسه زدن در زيبايي هاست. زندگي،معامله نيست، تجارت نيست؛ شهود عاشقانه ي اشياست. زندگي،زماني معنا دارد كه سفري در جاده ي عشق باشد. زندگي،سفراست. كساني كه جايي در گوشه و كنارها اطراق مي كنند،زندگي را مي بازند. انسان بايد آواره و پرسه زن باشد، انسان بايد خانه به دوش باشد؛ هر جا كه اُتراق شود، زندگي در آن جا مي ميرد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 0:3 توسط مسعود |
|
|
رویا های من
قریه ایست قدیمی تو مشتی سایه اما صمیمی قریه من به جای فولاد چشمه رو میپرستید چشمه رو میپرستید قریه من خوب و صمیمی دلچسب و زیبا شعری قدیمی اما دستی سرد آمد ز دوزخ آتش زد بر این قریه من با مشتی پولاد چشمه رو دزدید بردش به سایه دادش به خورشید قریه من رویای من بود اون چشمه خون دنیای من بود با صدای سنگین فریدون فروغی |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 16:46 توسط مسعود |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 14:30 توسط مسعود |
|
|
ميان كوچه هاي سرد و دلگير كنار مردم از زندگي سير دويدن در پي خوشبختي خويش در اين ميدان جنگ و نيزه و تير چه بي حاصل بود امّيد دادن به يك زخمي شده از تيغ شمشير ... در آن جنگي كه شمشيرش چنان است نگاهش نيزه و تيغش زبان است همه از زندگي سيرند زيرا رفاقت برده باد خزان است ... همه با عهد بستن، سنگ دستند دل انسانيت اينان شكستند
|
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 23:48 توسط مسعود |
|
|
سلام
سلام به تمام مادران به تمام عزیزان به تمام کسانی که عرش با دعاهاشون به لرزه در میاد ما آدمها خیلی جاها مجبوریم سکوت کنیم این هم یکی از اون جاهاست آخه چطور میشه با ۴ تا کلمه با یه مشت هدیه بی ارزش به عظمت خداوندی پل زد؟ شاید تنها کاری که میشه کرد نگاه کردن با تمام وجود به چشمان مادر باشه نگاهی از جنس عشق از جنس محبت از جنس خدا و گفت مادر روزت مبارک متاسفم برای خودم که حتما باید یه مناسبتی پیش بیاد تا به عزیزانم تبریک بگم متاسفم برای اونهایی که این فرشته مهربون به هر دلیلی از خونشون رفته و لذت نگاه مادرانه رو از دست دادن فرشته مهربون زندگی من روزت مبارک |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 23:20 توسط مسعود |
|
|
براي نوشتن در مورد روز مادر پيش نويسهاي زيادي رو تو ذهنم آماده كرده بودم اما صبح وقتي از خواب بيدار شدم نامه اي در جيب لباسم بود كه دنيا را بر روي روحم آوار ساخت و اما آن نامه: اي عزيز تر از جانم اين نامه را برايت مينويسم كه بيش از اين حرمت ها شكسته نشود تا خداي نكرده مورد عذاب الهي قرار گيري. نمي خواهم تو را مورد شماطت قرار دهم اما مي خواهم تو را با واقعيت روبرو كنم. انسان بايد واقع بين باشد تا در زندگي موفق شود. فرزندم درست است كه چندي از ما دور بودي و ضربه اي به جسمت نخورد اما اين دوستان به ظاهر خوب تو روح لطيف و حساس تو را آلوده كردند.چرا؟ يادته از مشكلات دوستانت ميگفتي يادته چه شبهايي بخاطر آنها كه در امتحانات موفق شوند تا صبح بيدار بودي و براي آنها غذا آماده كردي تا آنها بتوانند راحت درس بخوانند يادته چقدر به خاطر دوستان نيمه رواني خود چه عذابهايي كشيدي يادته به خاطر دوست همداني خود چه گريه ها كردي و چه رنجها بردي به خاطر تك تك آنها. چقدر فكرت را كه آن را بايد بخاطر خورت و درست به كارگيري درباره اين و آن به كار گرفتي و روح و فكرت را آلوده كردي حالا كه مدتي است از آنها دور هستي كدام يك از آنها به تو زنگ زده اند كه درست را بخوان چرا درس نميخواني تو بايد درس بخواني و... حالا هم هروقت مشكلي داشته باشند به تو زنگ ميزنند. عزيز من واقعيت را قبول كن اي اميد من فكر ميكنم فكر كردن راجع به گذشته ديگر كافي باشد. تو خوب ميداني كه من حرفهايي كه ميشنوم زود يادم نميرود يادته ميگفتي انسان هر كاري بخواهد انجام دهد ميتواند با قدرت فكرش انجام دهد آن روز كه تو اين حرفها را ميزدي چقدر خوشحال شدم و در دلم به تو آفرين گفتم و چقدر به تو اميدوار شدم. اما عزيز دلم چرا چون كودكان زمين خورده صورت خود را روي خاك گذارده اي و زا جايت بلند نميشوي از جايت بلند شو و نگذار ديو نااميدي به تو غلبه كند تو كه براي همه معلم بودي چرا براي خودت شاگردي تنبل شده اي و اين را هم بدان كه هميشه شكست علامت پيروزي است اينها را براي تو نوشتم كه شايد براي تو تلنگري شود و تو را از خواب بيدار كند. اما در باره فرق گذاري: وقتي با پدرت ازدواج كردم تمام قلبم را به او هديه دادم . وقتي برادرت به دنيا آمد قلبم را دوقسمت كردم و وقتي تو به دنيا آمدي قلبم سه قسمت شد و سپس چهار قسمت مساوي شد آخر توبگو چگونه ميشود انسان قسمتي از قلب خود را فراموش كند يا به آن بي تفاوت باشد اميدوارم با خواندن اين نامه خوب به آن فكر كني و به نتيجه خوبي برسي كه ديگر حرفي از فرق گذاشتن و دوري از وطن و نا آرامي نشنوم و بار ديگر آن چهره خندان و پرشور تو خندان تر از هميشه باشد. اميدوارم كه ديگر اشكم در فضا ريخته نشود فرزندم به آنها فكر كن كه با وجود مشكلات فراوان و شكستهاي زياد به موفقيت رسيده اند و ديو نااميدي را از زندگي خود دور كرده اند. بار خدايا دوباره شادي را به ما بازگردان به اميد آن روز. پاره قلبم دوستت دارم. هيچ حرفي واسه گفتن ندارم فقط خداوندا بهم فرصتي بده تا بتونم جبران كنم . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 14:21 توسط مسعود |
|
|
نمی دونم از چی بگم از کجا شرو کنم بهتر اول یه خاطره بگم :
سال آخر دانشگاه سر کلاس یکی از بهترین استادای دانشگاه دکتر آموزگار جلسه آخر باکتری شناسی همه ازش خواستن یه چیزی بگه که به درد زندگیمون بخوره رفت پای تخته و نوشت: man +wo=woman ادامه داد: هرچیزی توی این دنیا به صورت زوج وجود داره و وقتی به صورت مساوی کنار هم باشن هر دو لذت میبرند اگه یکی بخواد به حقوق یکی دیگه تجاوز کنه مطمئنا از پیشرفت خودش جلوگیری کرده پس فقط به حق خودتون قانع باشید و به جمله بالا هم فکر کنید از خانمها خواست تا از حقوقشون دفاع کنن و یادشون باشه اگه میخوان موفق باشن کاریو که مردها تو تاریخ کردن تکرار نکنن. درسته که تو کشور ما قبل از تولد حضرت فاطمه هم خانمها واسه خودشون و گرامیداشتشون روز داشتن اما به هر حال این هفته رو بهشون تبریک میگم و امیدوارم همیشه در کنار مردها و دوشادوش اونها بتونن به بلند ترین قله های افتخار برسن پس تلاش کنید تا روزی رهبر یا رییس جمهور کشور بشید لطفا هرکی برداشتش رو از جمله دکتر بگه
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 1:9 توسط مسعود |
|
|
.....................................................................................
..................................................................................... ..................................................................................... ..................................................................................... ..................................................................................... ..................................................................................... ..................................................................................... ..................................................................................... |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم تیر 1386ساعت 15:42 توسط مسعود |
|
|
یادمان باشد از امروز جفایی نکنیم
گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم خود بتازیم به هر درد که از دوست رسد بهر بهبودولی فکر دوایی نکنیم جای پراخت به خود بر دگران اندیشیم شکوه از غیرخطا هست خطایی نکنیم یاور خویش بدانیم خدایاران را جز به یاران خدا دوست وفایی نکنیم یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق زهر بی سروپایی نکنیم گر که دلتنگ از این فصل غریبانه شدیم تا بهاران نرسیده است هوایی نکنیم گله هرگز نبود شیوه دل سوختگان با غم خویش بسازیم و شفایی نکنیم یادمان باشد اگر شاخه گلی راچیدیم وقت پرپر شدنش سازو نوایی نکنیم پر پروانه شکستن هنر انسان نیست گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم و به هنگام نیایش سر سجاده ی عشق جز برای دل محبوب دعایی نکنیم مهربانی صفت بازار عشاق خداست یادمان باشد از این کار ابایی نکنیم فکر میکنم این سومین باره که این شعر روتو وبلاگم میزنم اما واقعا باهاش حال میکنم نمیدونم شاعرش کیه اگه کسی میدونه بگه لطفا |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 23:23 توسط مسعود |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
You can win if you want
|
|
RSS
|